دل نوشته برای پدر

دل نوشته برای پدر

پدر عزیزم که مدافع سلامت بودی در راه نجات انسانها جانت را فدا کردی روحت شاد هیچ چیز در عالم جای خالیت را پر نخواهد کرد قهرمان زندگیم؛
یاران مهر، دست های بخشنده به امتداد مهربانی

یاران مهر، دست های بخشنده به امتداد مهربانی

وقتی بسیاری از ما در جواب این سوال« می‌خواهید در آینده چکاره شوید؟» نوشتیم، می‌خواهم دکتر، مهندس و معلم شوم ،دختر نوجوانی در گوشه دیگری از این کشور در دفتر مشق خود نوشت« درآینده می‌خواهم بانوی مهربانی باشم و کاری کنم، وقتی از دنیا رفتم ۱۰۰ نفر برایم نماز میت بخوانند».؛
سازمان‌ها برای ارتقای سلامت روحی و روانی مردم تلاش کنند

سازمان‌ها برای ارتقای سلامت روحی و روانی مردم تلاش کنند

مدیرکل امور اجتماعی و فرهنگی استانداری آذربایجان‌شرقی با تأکید بر ارتقای سلامت روحی و روانی مردم در کنار صیانت از سلامت جسمی آنان، گفت: با توجه به فضای موجود و اقتضائات جامعه، دستگاه‌های اجرایی باید برای تحقق این مهم، انعطاف لازم را در عملکردهای خود داشته باشند.؛
از این ستون به آن ستون فَرَج است

از این ستون به آن ستون فَرَج است

آدینه پرس : مردی گناهکار در آستانه دار زدن بود. او به فرماندار شهر گفت: «واپسین خواسته مرا برآورده کنید. به من مهلت دهید بروم از مادرم که در شهر دوردستی است، خداحافظی کنم. من قول می‌دهم بازگردم.» فرماندار و مردمان با شگفتی و ریشخند به او نگریستند. با این حال فرماندار به مردم تماشاگر

برخی والدین امروزی،  نیاز به تربیت دارند !!!

برخی والدین امروزی، نیاز به تربیت دارند !!!

آدینه پرس: در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی بود و داشت تکالیف درسی‌اش را انجام میداد بودم زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید.پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات. پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت

کلاه جادویی

کلاه جادویی

آدینه پرس: ﻣﺎﺭﻳﺎ، ﺩﺧﺘﺮﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﺑﻮﺩ!ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻛﺎﺭﻣﻨﺪی ﭘﺎﺋﻴﻦ ﺭﺗﺒﻪ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺷﺮﻛﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﺴﻞ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺗﻜﺮﺍﺭﻱ ﺩﺍﺷﺖ! ﻳﻚ روز ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻛﺎﺭﺵ، ﻭﺍﺭﺩ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ کلاه فروشیﺷﺪ.ﺩﺍﺧﻞ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ، ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻛﻮﭼﻜﻲ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻛﺮﺩﻥ ﻛﻼﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺧﺎﻧﻢ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺟﻠﻮﻱ ﺁﻳﻨﻪ ﻛﻼﻫﻲ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎن مي كرد.ﻣﺎﺭﻳﺎ ﭼﺮﺧﻲ

شاعري يا كشك سابي؟!

شاعري يا كشك سابي؟!

اگرم به چنگ افتد سالاد و چلوكبابي به در آورم من امروز، دلي از عزا، حسابي چه شود به جايِ املت ـ كه غذايِ هر شبِ ماست منِ بي‌نوا ببينم دل و قلوه‌اي، كبابي؟! شده شيرِ آبِ منزل، پُر باد، عين لاستيك چه شود به جايِ اين باد، برون تراود آبي؟ به زمانِ ما، كه